و اذا اصابتهم مصیبه قالوا انالله و انا الیه راجعون

بسم الله الرحمن الرحیم

واذا اصابتهم مصیبه قالوا انا الله و انا الیه راجعون

پدر، مادر، برادران و خواهر عزیزم! شما باید بدانید که مرگ حق است و همه باید روزی دنیای فانی را ترک کنند. پس شما هم برای مرگ من ناراحت نباشید و به خواست خدا تسلیم شوید.

چون من خیلی گناهکارم و از ثواب دستم تهی است هر جمعه برایم دعا کنید. مادر عزیزم! مرا ببخش که به حرفهایت گوش نکردم ولی خوب حال که دستم از دنیا کوتاه است، کاری نمی‌توانم بکنم. در زندگی همواره به یاد خدا باشید و برای نفس و مصلحت نفستان گناه نکنید که آن دنیا باید جواب گناهانتان را بدهید. اموال و وسایلی که دارم به هر شکلی بهتر است، مصرف کنید.

ادامه مطلب …

خدایا! رهایم کن

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین

از ابتدایی که ما به جبهه آورده‌اند تا به حال که این مقاله را می‌نویسم ۲۹ روز یا تقریباً یک ماه می‌گذرد. در این مدت :

حدود ۶ روز در پادگان دوکوهه سرگردان بودیم. پس از آن ما را به چنانه و مستقیماً به خط اعزام کردند و مدت ۵ روز در خط حالت پدافندی داشتیم و پس از آن به مدت ۸ روز مرخصی گرفتیم و پس از آن تا الان مدت ۱۰ روز است که در پادگان دوکوهه هستیم. دو روز قبل ما را تجهیز کردند و اکنون تکلیف ما هنوز معلوم نشده است ولی چه می‌توان کرد. روحیه‌ها و رفتارها و غیره. آه خدایا مرا از این همه کثافات رها کن.

یا الله.

زیر آماج خمپاره های دشمن

بسم الرب الشهداء بسم الله القاصم الجبارین و ناصر المستضعفین

اکنون که این را می‌نویسم زیر آماج خمپاره‌های دشمنیم و هر لحظه انتظار فرود آمدن یک خمپاره را می‌کشیم. خدایا من از تو می‌خواهم مرا آنگونه که شایسته است بمیرانی و به من اجازه خدمت به اسلام و نیز نابودی صدامیان را بدهی

آمین

۲۶/۱۱/۶۱

بی برنامگی=هدردادن نیروی انسانی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

اینبار پس از برخورد بسیار با حوادث به این نتیجه رسیدم که بی‌برنامه بودن باعث هدر دادن نیروهای انسان می‌شود. آیا در آن عالم و دنیا که از گوش و چشم و قلب و غیره سؤال می‌کنند آیا از عمری که خدا بخشیده سؤال نمی‌شود که آیا عمرت را می‌توانستی در راه بهتری صرف کنی و چرا نکردی؟ و غیره؟؟؟ البته که سؤال می‌شود. آیا من که تا به حال بیشتر عمرم را به بطالت گذرانده‌ام نباید پند بگیرم؟

الم یأن للذین امنوا ان یخشع قلوبهم عن ذکر الله

تصمیم گیری

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم و من همزات الشیاطین

بسم الله الرحمن الرحیم

۲۷/۱۰/۶۱

اکنون که این مقاله را می‌نویسم ۴۹ روز از ورود ما به پادگان ولی عصر «عج» می‌گذرد، قرار بود که ۴۵ روز در این پادگان برای حفاظت باشیم و در حالی که برای بسیاری از هم دوره‌های ما در مناطق مختلف از جمله جماران نیرو آمده و آنها اعزام به جبهه شده‌اند در حالیکه اکنون که من این مقاله را می‌نویسم و هیچگونه خبر قطعی در مورد اعزام ما به جبهه بدست ما نرسیده است. اکنون حدود دو ماه و ۱۷ روز از دوره بسیج می‌گذرد و حدود ۱۳ روز دیگر این دوره به پایان می‌رسد و بعد از آن اگر نیرو برای ما بیاید باید برای به جبهه اعزام مجدد نمایم. خدایا من نمی‌دانم الان تکلیفم در این موقعیت چیست؟ آیا باید پس از پایان دوره مستقیما به درس بپردازم یا اینکه اعزام مجدد کنم و به جبهه بروم؟ خدایا مرا در این دو راهی که سرگردان هستم هدایت کن. خدایا اگر چه من در راهت جهاد نکرده‌ام ولی از تو می‌خواهم به من لطف کنی و راه‌هایت را به من بنمایانی (والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا) در صورت رفتن به جبهه و عدم اعزام مجدد)

ادامه مطلب …

خدایا به من اخلاص بده!

بسمه تعالی

اکنون که دو ماه و ۷ روز از آمدن من از خانه به قصد جبهه می‌گذرد می‌خواهم کمی در مورد این مراحل حرف بزنم:

در پادگان امام حسین (ع) یا پادگان شهدای مخلص باید بگویم که اثرش بر من مانند از بین بردن پوسته تخم مرغ بود و من پس از ورود به پادگان ولیعصر «عج» حس کردم که به یک دنیای جدید پا گذاردم ولی خوب اگر مستقیما به جبهه اعزام می‌شدم، آن آمادگی لازم را برای این عمل نداشتم. پیامبر اسلام هم خدا به او دستور می‌دهد چون ما وحی عظیم و بار سنگینی را به تو نازل کردیم باید نماز شب را حتماً به جا آوری (مضمون) و بر وی این عبادت عظیم (ازنظر روحی و معنوی) را واجب می‌گرداند و من نیز پس از خروج از پادگان امام حسین (ع) به هوش آمدم اما اینکه پس از آن وظیفه من بود که این فرصت الهی را در پادگان ولی عصر «عج» خدای تبارک و تعالی به من داده بود، بهره کافی را ببرم ولی من مانند همیشه که هیچگاه شکرگزار نبوده‌ام این بار نیز با تلف کردن وقت و نیز به جای پیشرفت، عقب‌روی را آغاز کردم و اکنون من بدبخت و بنده حقیر نزد خدا آنقدر شرمنده‌ام که نمی‌دانم که چگونه به درگاه خدا روی بیاورم. ولی نه! رحمت خدا بی منتهاست و من هم به آن چشم دوخته‌ام اما ادامه مطلب …

تسلط بر نفس

بسم العزیز

آنچه که من به تازگی جدا از بقیه مسائل تجربه کرده‌ام این است که یکی از مهمترین علل برای اینکه انسان در نماز و ادعیه و غیره خیلی کم حضور قلب پیدا می‌کند و یا اصلاً پیدا نمی‌کند این است که مادیات را هدف خویش قرارداده است خصوصا در مسئله خوردن و آشامیدن اگر کسی از صبح برمی‌خیزد به فکر این باشد که صبحانه چه غذایی بخورد و کدام را بخورد و بعد از آن چه در ناهار و چه در شام  و غیره و مهمتر اینکه چقدر بخورد. یک مسئله اینجاست که انسان اگر بر نفس خودش مسلط نباشد حتی در خوردن و آشامیدن هم بر خودش مسلط نیست.

ادامه مطلب …

الهی رضیت برضائک

بسم العلیم

اکنون که این مقاله را می‌نویسم ۹ آذر است. پس از پایان دوره آموزش ما را به پادگان امام حسن «ع» بردند و شب را در آنجا بودیم. سپس فردا ما را به پادگان ولی عصر «عج» آوردند. رفتن ما به جبهه انشاءالله ۵/۱ تا ۲ ماه دیگر است زیرا طبق برنامه سپاه احتیاج به حفاظت از مناطق مهمی چون پادگان‌ها و غیره بود و به همین علت حداقل نیمی از دوره جبهه ما برای حفاظت آوردند و تقریباً ۹۰%  ما را برای حافظت و ۱۰% را برای جبهه انتخاب کردند. خدایا این خواست تو بود، شاید صلاح ما در این است که هنوز هم اینجا باشیم. شاید ما هنوز به خودسازی احتیاج داشته باشیم (که خودسازی نکرده‌ایم). اِلهِی رَضیتُ بِرِضائِک. ولی با این حال این جا از نظر آسایش و رفاه سطح بسیار بالایی دارد و ما فقط ۶ ساعت از روز را به حفاظت و پاس می‌گذرانیم. اکنون که روز اول حفاظت ماست من تا به حال ۴ ساعت پاس داده‌ام و ۲ ساعت دیگر پاس مانده است.

ادامه مطلب …

چهره نورانی برای نماز شب خوان واقعی

بسم الله الرحمن الرحیم

الان که این مقاله را می‌نویسم ۲۵ روز دوره آموزش ما در پادگان امام حسین در حال اتمام است. این پادگان از نظر آموزشی هم روی جنبه معنوی و عقیدتی بر روی بچه‌هایی که از چهره اکثر آنها نور می‌بارد (کسی که نماز شب را برای خدا به جا ‌آورد خدا هم چهره او را نورانی می‌گرداند) کار می‌کند و هم جنبه مادی برای مقابله با دشمنان قرآن (و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه) بچه‌ها را آماده نبرد با متجاوزین کافر می‌کند. هر لحظه و هر تکه و گوشه این جا درس است. این حرف یکی از برادران را فراموش نمی‌کنم که گفت اگر اینجا خودتان را نسازید خود را دیگر نمی‌توانید بسازید ولی آیا من در تقریباً دوره آموزش خود را ساخته‌ام؟؟ جواب  آن یک کلمه بیشتر نیست و آن اینکه آنطور هنوز «نه».

ادامه مطلب …

خدایا! من دیگر طاقت دوری تو را ندارم

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

۶۱/۸/۲۴

اکنون ۲ هفته از دوره آموزش ما برای اعزام به جبهه می‌گذرد.  خدایا من در مکانی آمده‌ام که حتی تصور آن را هم نمی‌کردم. مکانی که می‌خوابم شاید جای چند شهید باشد. خدایا آیا من لایق آن هستم که به جای چند شهید بنشینم و یا پای در جای پای شهدا بگذارم؟ خدایا آیا من می‌توانم که به جای کسانی گام بردارم که هدفشان لقای تو بود و اکنون نیز به مقصودشان رسیده‌اند؟ خدایا آیا لیاقت این کار در من پیدا شده؟ و یا هنوز در منجلاب بدبختیها غرق هستم؟

ادامه مطلب …

شهید و شهادت

بسم الرب الشهداء و الصدیقین

شهید و شهادت

 

«من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا»

«از مومنین کسانی هستند که به عهدی که با خدا بسته بودند وفا کردند و بعضی از ایشان کسانی هستند که منتظر (شهادت) هستند و عهدشان را تغییر ندادند.»

چه در مورد شهادت بگویم که سخن از وصف آن عاجز است. اصلا آیا ما در خور این هستیم که سخن از چیزی بگوییم که حتی آن را درک هم نمی توانیم بکنیم؟ آیا قلبهای چرکین ما قادر به وصف این است؟

اگر واقعا بخواهم بگویم، باید بگویم هرگز!

آیا کسی که آب را ندیده می تواند شنا را یاد بگیرد؟ هرگز! ولی چه میتوان کرد که دست ما به خورشید تابناک نمی رسد و نمیتواند آنرا درک کند ولی می تواند آنچه را در مورد آن میداند بگوید این دانستنیها خورشید است و نه نیست و در واقع یک تعریف نسبی است.

شهادت چیست؟

ادامه مطلب …

خودسازی

بسم الله الرحمن الرحیم

 

خودسازی

۱۳۶۱/۲/۳۱

۱٫       پیوسته با وضو بودن

۲٫       پیوسته نماز را در ابتدای وقت خواندن حتی اگر غذا آماده باشد

۳٫       حفظ چشم و گوش و زبان از شنیدن و دیدن و گفتن زشتیها

۴٫       ۸-۳۰/۷ ساعت بیشتر در روز نخوابیدن

۵٫       کم تر خوردن

ادامه مطلب …

فاذا فرغت فانصب

بسم الله الناصر المستضعفین

فاذا فرغت فانصب و الی ربک فارغب

 

تقریبا دو ماه دیگر از نوشتن مقاله اولم در مورد اوقات خود در سه ماه تعطیلی می گذرد و من که میتوانستم در این سه ماه حتی دروس سال سوم نظری را بخوانم به وقت گذرانی گذراندم و در اوایل شهریور به فکر این کار افتادم اما افسوس!!!

حال که سه ماه دیگر به مرگ نزدیک شده ام ولی هنوز کار مثبتی انجام نداده ام به تأسف بر انگشتان خود نگرم.

خدایا! من می توانستم بهتر از این در راهت خدمت کنم؟؟؟ ولی اگر می توانستم و نکردم از خودت طلب آمرزش می کنم، این اوقات از اوقاتی است که دیگر هرگز به دستم نخواهد آمد.

ادامه مطلب …

بررسی در گذشته و آینده

هم اکنون بیش از یک ماه است که مدارس تعطیل گشته و من بیکار شده ام. قبل از رسیدن این ایام برای خودم جز رفتن به جبهه برنامه دیگری نداشتم. به همین خاطر پس از آنکه درس تمام شد از پدرم که قبلا به من اجازه داده بود اجازه خواستم اما با جواب منفی روبرو شدم و آینده ای را که پیش بینی می کردم نقش بر آب دیدم ولی بعد از آن به فکر این افتادم که اوقات فراغت را با کارهای مختلف از جمله نوشتن آیات انتخابی، حدیث، بسیج، تکواندو، نقاشی، مقاله نویسی و غیره پر کنم ولی در تمام این مدت به علت اینکه علاقه و یا دسترسی به بعضی از آنها ندارم نتوانسته ام زیاد در این مدت کار کنم. ولی به علت اینکه تمام روز بیکار هستم حوصله ام به سختی سررفته به همین خاطر بسیار ناراحتم زیرا:

ما زنده بر آنیم که آرام نگیریم             موجیم که آسودگی ما عدم ماست

ادامه مطلب …

این بار قلب مرا فقط و فقط از خودت پر کن …

بسمه تعالی

شنیده بودم که مادر ادیسون به پسرش نصیحت کرده بود که هر وقت غمی دلت را گرفت، هر چه میدانی بر روی کاغذ بنویس و آنرا بلند بخوان و سپس کاغذ را پاره کن و به دور افکن ولی من چه که کنم که نمیدانم چه بر روی کاغذ بنویسم. آنگاه که چمران و بهشتی و رجایی وباهنر هر یک بر پیمانی که با خدا بسته بودند وفا کردند به نظر من دنیا برایشان بهشت شد و از آن همه غم فارغ شدند.

می خواستم مانند چمران بگویم که همدرد علی هستم و همچون علی که شبهای زیادی را در نخلستانها سر در چاه میکرد و فریاد میکشید بگویم که غمی مانند او دارم، اما می بینم که علی کجا و من کجا؟ میخوام بگویم مانند چمران دلم ازدرد پر است ولی چیزی برای گفتن ندارم، من شاید بتوانم شبیه او مثال بزنم اما برای منی که حتی یک بار هم در میدان جنگ نرفتهام و جانم را برای خدا برکف دست نگرفتهام، یک درد عظیم حکمفرماست و آن این که من بخواهم به راهی بروم ولی موانع مادی همه و همه مانع این حرکت من باشند.  چمران! اگر بگویم غم من هم کم نیست، زیرا تو راهت را رفته و غمگین بودی که چه کم در این راه گام برداشتهای ولی … ادامه مطلب …

یاد مرگ و روز قیامت و محاسبه نفس خود را زیاد کنید

بسم رب الشهداء و الصدیقین

«انا لله وانا الیه راجعون»

به نام آن خدایی که هستی ام را او به من داد و او از من می گیرد و سرانجام به سوی او بازگشت می کنم.

إِنَّ اللّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّهَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ فَیَقْتُلُونَ

پدر و مادر عزیز و گرامی تر از جانم! سلام مرا بپذیرید. اکنون که من از میان شما رفته ام ابداً نگران نباشید بلکه نگران گناهان من باشید و شما را به خدا قسم می دهم تا می توانید برای من استغفار کنید. تا می توانید نماز و روزه در عوض من به جای آورید و قرآن بخوانید، مخصوصاً همراه با معنی، من از خواندن قرآن همراه با صوت بسیار لذت می برم، مخصوصاً سوره هایی که مربوط به قیامت و معاد باشد، البته من وصیت نامه ای قبل از این در دفتر یادداشتم نوشته ام ولی این تذکرات را هم می نویسم، تا می توانید سعی کنید خودسازی کنید. یاد مرگ و روز قیامت و محاسبه نفس خود را زیاد کنید. تا میتوانید امام و رزمندگان را فراموش نکنید. چون وقت ندارم از شما خداحافظی می کنم، برای من گریه نکنید و فکر این را بکنید که این هدیه ای الهی بوده که شما الحمدلله سالم به خود او تحویل داده اید، بر خدا توکل کنید و صبر را فراموش نکنید که خدا با صابران است. برای من حجله نگذارید. کمک به جبهه ها و جنگ زدگان را فراموش نکنید.

لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار

۶۱/۱۱/۲۶